تبليغاتX
كلبه من
   
كلبه من
باوجود این همه رنگهای شاد و زیبا شرم آور است که همه چیز را سیاه ببینیم.
 
 
آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

____________________
مطالب اخير

پايان

دخترك توي آينه

مقام انسان

با من بيا

follow your dreams

ستاره ها

غرور یا عزت نفس ؟

پاییز

دریا

به مناسبت روز جهانی صلح

____________________
پیوندهای روزانه

english rainbow

آموزش زبان انگليسي جوك و sms داستان انگليسي

آموزشگاه انگلیسی مجازی من (عاطفه عزیزم)

ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار(لیدای عزیز)

امر بهائی(سمیر)

بشارات کتابهای آسمانی به دیانت بهائی

قائمیت

سایت آیین بهائی

سلام زبان

آموزش زبان انگلیسی (OLC)

____________________
پیوند ها

ايران سربلند،ايراني سرفراز

روياي خاكستري

درددل من (كسري)

ايران وطن من تو را مي سازم

ويرانه از غم(داداش mo30 )

هواي تازه

دهكده احساس

پرواز در قفس

ايراندخت

مطالب جالب همراه با عکسهای جالبتر

مطالب جالب و خواندني از سراسر دنيا

بابلي كيجا

نازيلا كلك

حرفاي درگوشي دكتر

عكس هاي جالب و كليپ هاي موبايل

فاصله باور من با خداي تو تا ناكجا آباد(بهزاد)

الهام عزيزم

قر و قاطی

طلوع يك غروب(محمد شعباني)

دنيا از ديد چشمان ضعيف من

اثر نو(شكرالله ذبيحي)2

پر زندگي(نسترن عزيزم)

عکس کده(ابی)

دختری تنها(سارا)

حیفا جونم

بی نقاب(بابائی جونم)

حکایت دل

ورود افراد کم جنبه ممنوع

تاک30

---دختری بنام عفت--پیام

شناخت بهتر با بهاییت(سعید خلوصی)

موسیقی روز(حامد)

وبلاگ یک پسر ایرانی

lکلبه صمیمی

.::بهترین وجدیدترین آهنگها در اینجا::.

عشقولانه هاي محسن و سعيده

دختر آفتاب

عاشقانه ها

ترجمه متون کوتاه انگلیسی

موش موشی

عشق

همه چیز در مورد نجوم

مجمع اقلیت های ایران

دوست داشتنی

مردان پارسی

عکس و شعر (زهرا جون)

آزیتا جون

پرتقال کوکی

دانلود رایگان کتاب صوتی

...اون موقه ها که کوچولو بودم

مختلف

ایران همیشه آباد

کلبه عشق(پویا)

وبلاگ رضا سام

شهرزاد قصه گو

peace room(مهسا)

شیطون کوچولو

(( با مزه بیا تو ))

خنده هاي اجباري

بابل موزيك

ميثم معتمدنيا

"دانلود جدیدترین موزیکها و فیلمها"

آريا آرام نژاد

بچه جان

ميخانه(داداش محمد)

&×*×عاشقانه ها با بهارک×*×&

لطفا خودتان را دوست داشته باشيد

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 

 
 
 

یکشنبه دهم آبان 1388

پايان

هميشه دلم مي خواست يك وبلاگ داشته باشم كه مثل دفتر خاطراتم باشه و هميشه برام يادگاري بمونه و با مرورش حال و هواي گذشته م زنده بشه !

اما متاسفانه اين دفترچه تيكه تيكه شده و فعلا به سه تيكه تقسيم شده

اين دومين تيكه ش بود

اين هم سومين تيكه ش : http://fesghely64.blogfa.com/

از اين كلبه هم اسباب كشي كردم و رفتم

خاطره و محبت دوستان خوبي كه اينجا پيدا كردم رو تو يك كوله پشتي ميذارم و مي برم

خاطرات بد و ياد كساني كه به هردليلي با من مشكل داشتند رو همين جا ميذارم و با يك لبخند اينجا رو ترك ميكنم

خدانگهدار و به اميد ديدار

 

 

 
 

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

دخترك توي آينه

 

يك مشت آب رو محكم به صورتم ميزنم

به اين اميد كه از خواب بيدار شم

دومين مشت آب رو هم به صورتم ميزنم

اما بي فايده ست

در آغوش گرفتن قطرات آب و اشك هايم

به من ميگويند كه بيدارم

سومين مشت آب رو فقط به اين خاطر به صورتم ميزنم كه اشك هايم را از صورتم بشورم

توي آينه نگاه ميكنم و سعي ميكنم به دختركي كه داره نگام ميكنه لبخند بزنم

لبخند دخترك چقدر تلخه ، بيچاره دخترك !

دقايق پيش دلم ميخواست خواب باشم و از خواب بيدار شم

اما حالا دلم مي خواست بخوابم ، يك خواب عميق

كابوس هائي كه در بيداري مي بيني خيلي وحشتناك تر از كابوس هائي كه تو خواب مي بيني

پس تمام سعيمو كردم تا بخوابم

. . .

بالاخره صبح شد . فرصتي دوباره براي زندگي

تا شب فرصت نشد از دخترك توي آينه سراغي بگيرم

وقتي ديدمش نظرم تغيير كرد ... ديگه توي دلم نگفتم : بيچاره دخترك

اين بار گفتم : خوش به حال دخترك

چقدر راحت با مسائل كنار مياد  ، چقدر راحت لبخند مي زنه

چقدر خوبه كه دخترك امروز زانوي غم بغل نكرده

چقدر خوبه كه غم هاشو توي سينه حبس ميكنه تا قلبي نشكنه

چقدر خوبه كه دخترك مي دونه كه بعضي وقتا با اينكه دنياي حرف داري بايد سكوت كني

سكوت دخترك هزاران حرفه ، لبخند دخترك يك دنيا شادي ، دستهاي دخترك پراز انرژي

دخترك با اينكه غم داره اما احساس خوشبختي ميكنه

خوش به حال دخترك

 

 
 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

مقام انسان

حضرت بهالله ميفرمايند:

مقصود از كتاب هاي آسماني و آيات الهي آنكه مردمان به راستي و دانائي تربيت شوند كه سبب راحت خود و بندگان شود.هرامري كه قلب را راحت نمايد و بر بزرگي انسان بيفزايد و ناس را راضي دارد مقبول خواهد بود.مقام انسان بلند است اگر به انسانيت مزين والا پست تر از جميع مخلوق مشاهده ميشود.

بگو اي دوستان! امروز را غنيمت شمريد و خود را از فيوضات بحر تعالي محروم ننماييد.از حق ميطلبم جميع را بطراز عمل پاك و خالص دراين يوم مبارك مزين فرمايد...

 
 

شنبه هجدهم مهر 1388

با من بيا

با من بيا

شايد ديگر باد چنين بر ما نوزد

و شايد ستاره ها چنين بر ما نتابند

بيا با من

پيش از آنكه درياهاي خون ما را از هم جدا كند

پيش از آنكه...

 

"اميلي برونته . شاعر و نويسنده انگليسي"

 
 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

follow your dreams

رويـــاهــــايــــت را دنـــــــبـــال كـــن

و پــــردل در جــستــجــو بــــــــــاش

زيرا جســتجوي همين رويــاهــاسـت

كه به زندگـي ارزش زندگـي مي دهد

"لیندا دوپوی مور"

 
 

پنجشنبه نهم مهر 1388

ستاره ها

 

آيا ستاره ها براي اين روشن اند كه هركس بتواند روزي ستاره خودش را پيدا كند؟

"شازده كوچولو"

 
 

دوشنبه ششم مهر 1388

غرور یا عزت نفس ؟

غرور یا عزت نفس ؟


"من به خاطر اون غرورمو شکست"

"يکم غرور و شخصيت داشته باش و خودتو خرد نکن"

و ...شايد نظير اين جملات رو در روز زياد بشونيم و به کار بريم 

ولي آيا به درستي غرور يک خصلت پسنديده ست يا ناپسند ؟

.

.

.

من به شخصه از غرور بيزارم و انسان هاي مغرور رو نمي تونم تحمل کنم ولي شايد تعريفي که از غرور دارم کمي متفاوت باشه...من اين قضيه رو اين جوري مي بينم


حس حقارت _ عزت نفس _ غرور


خداوند انسان را شريف و متعالي آفريد ، او را اشرف مخلوقات آفريد ودر هنگام تولد در وجودش روح و فطرتي پاک به وديعه نهاد(حالا بماند که ما بندگان در طول حياتمان با اين روح پاک و با اين شرافتمون چه ميکنيم)...وقتي ما هدف از خلقت و زندگيمان را بدانيم و خودمان و ارزش هايم را بشناسيم به يک " عزت نفس" ميرسيم و هرگز اجازه نخواهيم داد کسي به اين عزت و شرافت ما لطمه اي بزنه و از رزش انساني ما کم کنه و ياد ميگيريم که با ديگران هم به عنوان يک انسان بايد چگونه برخورد کنيم


و اما گاهي اين حس بارور نميشه...اگر کسي عظمت روح و هدف از خلقت و زندگيش رو ندونه درگير مسائلي جزئي و بي ارزش ميشه و با کوچکترين کمبودي احساس حقارت ميکنه...ارزش ها و چيزهائي که بايد بهش افتخار کنه و پرورش بده رو فراموش ميکنه ... در واقع امور فاني و پوچ جاي ارزش هاي متعالي رو ميگيره ... غناي حقيقي جاي ثروت مادي رو ميگيره...اين مسئله مخصوصا در نوجوانان خيلي واضحه...اگه صورتي زيبا نداشته باشند ، پوشش مناسبي نداشته باشند و...احساس کمبود ميکنند و خودشونو از سايرين پايين تر ميبينند


غرور : و اما زماني انسان به خاطر يک سري برتري هائي که داره مثل ثروت،علم، هنر و...خودشو از سايرين برتر ميبينه و به اطرافيان به ديده حقارت نگاه ميکنه ... 


و اما مشکل امروز ما اينه که گاهي نميتونيم "عزت نفس" رو از "غرور" تشخيص بديم

اگه کسی بهمون توهین کنه میگیم غرورم رو شکست در واقع عزت نفسمونو زیر سوال برد

اگر کسی بهمون بگه : چیه اینقدر خودتو میگیری ؟ حالا فکر کردی کی هستی ؟ 

و ما هم بهمون بربخوره غرورمون شکسته

البته دستش درد نکنه ...غرور را باید شکست

شاید گاهی خودمون نتونیم از پیله غرور و خودبزرگ بینیمون بیرون بیایم و اگه کسی این کمکو بهمون کرد و غرورمونو شکست دستش درد نکنه


 
 

پنجشنبه دوم مهر 1388

پاییز


امسال هم مثل سالهای قبل از اینکه باز هم پاییز شد خیلی خوشحالم

امسال پاییز با بارونی شدید شروع شد...نمیدونم چرا اما هیچ وقت از موندن و راه رفتن زیر بارون خوشم نمی یومد اما از اینکه تو اتاقم باشم و صدای بارون رو بشنوم لذت می برم (به شرطی که نگران ساعات بعد یا فردا نباشم که باید از خونه برم بیرون)

امروز نشستم و تقریبا برنامه ها و کارهامو تا آخر اسفند نوشتم ، خیلی کارها باید شروع بشه و خیلی از کارها باید تموم بشه ، دلم میخواد از این 6 ماه نهایت استفاده رو بکنم و ایام مفید و پرثمری باشه

چند وقته یک فکر مثل خوره افتاده به جونم اما باید بشینم حسابی سبک و سنگین کنم تا یک تصمیم درست بگیرم ، اگر تصمیمم مثبت باشه باید مسیر زندگیمو کمی تغییر بدم اما نمی دونم ارزشش رو داره یا نه !!!دلم نمیخواد عجولانه تصمیم بگیرم

پنجشنبه ، جمعه شاید آخرین روزهائی باشه که آزاد هستم پس تصمیم گرفتم یک تحولی به اتاقم بدم و همه کمد و وسیله ها رو ریختم بیرون تا یک خونه تکونی کنم اما الان احساس کردم دیگه دارم سرگیجه میگرم . گفتم بهتره بشینم یکم از احساساتم رو در اولین روزهای پاییزی بنویسم تا در آخرین روزهای زمستون مرورش کنم ومطمئنم که اون روز به خودم میگم : وای خدای من چقدر زود گذشت


شاید یکی از دلایل دیگه که پاییز رو دوست دارم لباس های گرم باشه ... از وسط های تابستون بود که هوس کفش کتونی کردم و خوشحالم که بالاخره پاییز اومد و میتونم پشت ویترین مغازه ها دنبال کفش کتونی قشنگ بگردم...نمیدونم چرا از هیچ کفشی هنوز خوشم نیومده فکر کنم باید صبر کنم تا پاییز کفش های جدید بیارن...میخوام امسال یک کتونی خیلی خوشگل بگیرم ... ترجیجا زمینه اش سفید باشه با رگه های صورتی چون شالی که گرفتم صورتیه با حاشیه سفید اما اگرم نشد عیب نداره اما حتما باید امسال یک کتونی خیلی خوشگل بگیرم

پاییز رو با حس خوب و احساس خوشخبختی شروع میکنم امیدوارم همه دوستانم این حس رو داشته باشند


 
 

چهارشنبه یکم مهر 1388

دریا

به پيش چشم من ، تا چشم ياري ميکند،درياست.

چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست

در اين ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دريا،دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست

خروش موج با من ميکند نجوا :-که هرکس دل به دريا زد رهائي يافت

که هرکس دل به دريا زد رهائي يافت

-

مرا آن دل که بر دريا زنم نيست

ز پا اين بند خونين برکنم نيست

اميد آنکه جان خسته ام را 

به آن ناديده ساحل افکنم نيست


"فريدون مشيري"

 
 

دوشنبه سی ام شهریور 1388

به مناسبت روز جهانی صلح

 به مناسبت روز جهانی صلح


هُوالله

  ای پروردگار  ياران را کامکار کن و به عبوديّتت همدم و

دمساز فرما قلوب را نورانی فرما و وجوه را رحمانی کن تا

بنيان محبّت و مهربانی در عالم انسانی تأسيس گردد و نوع بشر

به يکديگر مفتون ومهر پرور گردند شرق دست در آغوش غرب

نمايد فرنگ بی درنگ سبيل محبّت پويد ترک تاجيک را

همدم داند و هم آغوش و مهربان شمرد کلّ با هم در نهايت

الفت و يگانگی معاشرت و مصاحبت نمايند بيگانگی نماند

ذکر اغيار نشود و همدگر را آشنا و يار و غمگسار گردند ای پروردگار

اين شب تار را روز روشن فرما و اين بغض و عداوت بين ملل را

به انس و محبّت مبدّل کن تا عالم آفرينش آسايش يابد و جهان

پر غرور از عالم الهی نصيب موفور جويد توئی مقتدر و توانا

و توئی بخشنده و درخشنده و بينا .    ع ع


 
Blog Skin